مير تقي الدين كاشاني

389

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چون به كشاكش آورد يار كمان ناز را * شوق به جنبش آورد سلسلهء نياز را ناز تو را چه كم شود گر به زكات حسن خود * رخصت يك نگه دهى چشم كرشمه‌ساز را * * * خوش غافلى ز دود درون سياه ما * انديشه‌اى نمىكنى از دود آه ما رخصت دهيم خيل دعا را اگر شبى * عالم رود به باد ز گرد سپاه ما ما بىكمان و تيرگهى صيد مىكنيم * نگذشته‌اى هنوز تو از صيدگاه ما تا زنده‌ايم حسرتىِ مجرم توايم * امّا به شرط آنكه ببخشى گناه ما * * * گر مژه وقت گريه‌ام راه نگيرد آب را * گريهء موج‌خيز من بحر كند سراب را چند كنم ز رخ دوان اشك ز رشك ديگران * پرورش از نمك دهم چشم نديده خواب را * * * به تيغ غمزه گويا در پى قتل من است امشب * كه با من « 1 » چشم مستش در حكايت كردن است امشب ز شوقم آرزو بر شوق غالب مىشود امّا * هوس را طوق زنجير حيا در گردن است امشب نظر بر نرگس آن گل مكن اى دل كه از مستى * هزارش پاسبان فتنه در پيراهن است امشب كمند زلف صيدآويزِ آن زنجير مو آيا * كدامين بخت يارى كرده را در گردن است امشب

--> ( 1 ) . اصل : من با .